تبليغاتX




در چترهای بسته هوا آفتابی است بگذار چتر باز تو بارانی ام کند

من از مسیر نگاهت عبور خواهم کرد

من از مسیر نگاهت عبور خواهم کرد
ادبیات
 

 

چرا برای خودت درد سر درست کنی؟؟

درشت صفحه اول خبر درست کنی؟؟

میان گله بچر شادمان نمیخواهد

برای مزرعه اما اگر درست کنی

حرامزاده تر از او که نیست مجبوری

برای ایل و تبارش پدر درست کنی!

تمام لاشخوران کویر بی رحمند

برایشان مگر از ترس بال و پر درست کنی

اگر چه خشک شده این درخت میگویند

((صلاح نیست)) برایش تبر درست کنی

جهان بی در و پیکر جهان تک قطبی

بکوش زندگی خوبتر درست کنی!!!

به نسل بعد نگو قصه را که آنها را

درست مثل خودت گاو و خر درست کنی

 

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 ساعت 14:10 |

غزل

 

                                        

 

 

به سنگ فرش خیابان جسارتا تف کن

به سنگ فرش خیابان چرا؟ به من تف کن

 

تمام نفرت خود را بپاش روی همه

به سنگ فرش خیابان و روی من تف کن

 

همیشه حق تو را خورده است حاکم شهر

از این به بعد به دنیا دهن دهن تف کن

 

تو مرده ای و خودت را به زندگی زده ای

به زندگی پس از مرگ اق بزن تف کن

 

و خاطرات گذشته سیاه، بد بو،گند

ورق بزن دو سه سرفه ورق بزن تف کن

 

نفس نکش برو یک جا بمیر توی خودت

به حرف های سیاسی که مطلقا تف کن

 

بمیر شهوت ذاتی، بمیر موسیقی 

به گل نراقی و بوسه به خواب زن تف کن

 

تمام مردم این شهر جمله معلولند

به فعل آمدن و رفتن و شدن تف کن

 

سر مرا که بریدند بعد از این شاعر

به تن تتن تتتن تن تتن تتن تف کن

 

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 14:17 |

مردي به طرح قتل خدا فكر ميكند

وقتي به شهر كوچك ما فكر ميكند

يك كودك فقير كنار پياده رو...

و فكر ميكند كه خدا فكر ميكند؟

شهر مرا گرسنگي آزار ميدهد

و ذهن گيج گيج مرا فكر، ميكند؟↓

كاري براي جامعه دست تفكر

جمعي كه مطلقا به دعا فكر ميكند

شهر من و شما كه پر از معدن طلاست

ذهن من و شما به غذا فكر ميكند!

خوردند و ميخورند و خواهند خورد باز

آيا كسي به سهم شما فكر ميكند؟

وقتي تو خواب هستي و درهاي خانه باز

الحق كه دزد شهر به جا فكر ميكند

شاعر كه ديد تا غزلش چاره اي نيافت

حالا فقط به پنجره ها فكر ميكند

وقتي غزل تمام شد آن بچه نيز مرد

حالا خدا به قتل شما فكر ميكند

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در جمعه هفدهم آذر 1385 ساعت 20:33 |

غزل 2

 

 

 

 

یک عمر می شد با تو راحت زندگی کرد

با چشمهایت تا قیامت زندگی کرد

با هر چه فکرش میکنم میشدُ نمیشد

یک لحظه دور از چشمهایت زندگی کرد

آنقدر خوبیهای معشوقم زیادند

با یک یکش باید به نوبت  زندگی کرد

باور کن اصلا هیچ منظوری ندارم

آیا نمیشد با محبت زندگی کرد؟

نسبت به من مجنون که دایم غصه میخورد

در بهتر از این موقعیت  زندگی کرد

عشقت تمام آبرویش را شبی ریخت

مردی که عمری با شرافت زندگی کرد

ساز مخالف میزنی با این تفاسیر

باید که در کوههای تبت  زندگی کرد

یک چند مدت بودی اما زود رفتی

بیچاره دل یک چند مدت زندگی کرد!

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در یکشنبه سی ام مهر 1385 ساعت 10:56 |

سپید

دختران شهر

به روستا فکر میکنند

دختران روستا

در آرزوی شهر میمیرند

مردان کوچک

به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند

مردان بزرگ
در آرزوی آرامش مردان کوچک   

                                        میمیرند

کدام پل

در کجای جهان

شکسته است
که هیچکس به خانه اش نمیرسد.
(گروس عبدالملکيان)

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در یکشنبه چهارم دی 1384 ساعت 14:48 |

غزل
 
 
نگار میرود از دست مردنم قطعی است
تنش به خاطره پیوست مردنم قطعی است
کسی که عاشق او بودم و نمیفهمید
که غم علامت عشق است مردنم قطعی است
کنار خانه ما بود خانه اش اما
دوباره پنجره را بست مردنم قطعی است
تمام شر برایم چهار دیواری است
چقدر کوچه بن بست  مردنم قطعی است
کدام دست پلیدی گرفت دست تو را
که دست های تو سرداست مردنم قطعی است
چقدر حاشیه رفتم برای مرگ ولی
نگار میرود از دست مردنم قطعی است
|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در یکشنبه بیستم آذر 1384 ساعت 14:28 |

حسین منزوی با

صدای شعرخوانی اش

http://www.maniha.com/MONZAVI.MP3

 

 

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در پنجشنبه دوازدهم آبان 1384 ساعت 13:8 |

فدريكو گارسيا لوركا

 ترجمه: مريم صفرزاده

(غزلي براي شكوه اي شيرين)

  

ازمن نگير اعجازچشمهاي مجسمه اي ات را

 ولهجه ي نفسهايت را

 

ازتنهايي نفسهايت را كه شب هنگام

 

برگونه هاي من مينشيند

 

نگير

 

هرگزنگير

 

ميترسم دراين ساحل تن بي شاخ درختي باشم.

 

با افسوس نبودن گلي ، ميوه اي ،ويا حتي گِلي براي

 

كرمهاي يأسم

 

 

 

تو اگرگنج پنهان مني

 

اگرصليب مني يا اگردري كاهنده براي من

 

ويا اگرمن سگي هستم،وتوتنها صاحبم

 

نگذارهرگرتا ازدست دهم

 

ريزابه هاي رودت را با

 

خزان پاييزغريب من

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در چهارشنبه چهارم آبان 1384 ساعت 13:29 |

فیلمی درباره فروغ فرخزاد(صدای فروغ)

http://www.avayeazad.com/swfclips/foroogh1.htm

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در یکشنبه یکم آبان 1384 ساعت 13:13 |

http://www.avayeazad.com/swfclips/foroogh1.htm

 

 

|+| نوشته شده توسط سلمان نعمتی در یکشنبه یکم آبان 1384 ساعت 13:9 |

salam ba ye ghazale jadid be roozam www.salman274.blogfa.com montazeret mimoonam